ماهنامه ي اينترنتي فرهنگ و ادب ------- به زبان هاي فارسی و ترکی آذري
دانلود کتاب " قرآن ناغیل لاری " به زبان ترکی آذری ( pdf )
اثری از علیرضا ذیحق
دانلود : متن لاتين را كليك كنيد Click here to download this file
آیی دوسلوقی (دوستی خاله خرسه) / داستان کوتاه/ محمد علی جمالزاده
ترجمه به ترکی آذری: علیرضا ذیحق
دانلود برای موبایل download
داستان های "کور اوغلو ، قاچاق نبی ، عاشق قربانی و پری"
علیرضا ذیحق / دانلود برای موبایل
عليرضا ذيحق
يادداشتي بر داستان هاي " فريبا حاج دايي"
با نگاهي به قصه ي " روزي كه عاشق زنم شدم "
" فريبا حاج دايي " كه او را باقصه ها ، ترجمه ها و پژوهش هاي ادبي اش مي شناسيم ، از چهره هاي جواني است كه شاخص ترين بُعد ِ خلاقيت او را در قصه هايش بايد جست . او جزو چند نويسنده ي مطرح ادبيات داستاني در ميان جوانان ِ دهه ي هشتاد است و براي همين ، هروقت كه به اين برهه ي خاص فكر مي كنم بي اختيار ياد يكي از يادداشتهاي " منيرو رواني پور "مي افتم كه مي گويد :" نمي دانم خياباني كه تويش دختركي قدم نزند ، به چه درد مي خورَد ؟ "
ترانهای از " احمد کایا " (2000-1957)
تولد در ترکیه ومرگ در فرانسه (خقته در گورستان پرلاشز پاریس)
شعر از : يوسف خيال اوغلو (۲۰۰۹- ۱۹۵۳)
ترجمه : علیرضا ذیحق
بی تو می روم
با تو بودن را مجالی نیست
شبانه خواهم رفت
دستانم را میشویم و گناهانم را نه
تا به محشر
حلالم کن!
ویژه نامه استاد شهریار (دانلود pdf )
به کوشش : علیرضا ذیحق

فرشته نوبخت
ردپاي خاطره
يادداشتي بر رمان خانهي ادريسيها، اثر غزاله عليزاده*
غزاله عليزاده با الهام از يك جريان تخيل و واكاوي روانشناسانه از شخصيتهايش مينوشت. او در همان حال سعي ميكرد تمام وجوه شخصيتي آدمهايش را از طريق نزديك شدن به افكار و عواطف آنها بكاود و در اين جستجو و كاوش، خواننده را نيز با خود همراه نمايد
download pdf
عليرضا ذيحق
شاعرْ جمعه و اسمْ پنهان
داستان عامیانه ی آذربایجان
حالا به شما خبر بدهم از کجا، از دهکده ای در خراسان و مردی به نام صالح که پسری دارد به نام حسن و با مرضیه ، دختر میرزا همکلاس است . آنها بخواهی نخواهی همدیگر را دوست دارند و این عشق را تودل ِ خود کتمان کرده اند
علیرضا ذیحق
سنگرهای سبز
داستان کوتاه
قهرمان قصه ی ما آنقدرها قوی نبود که بتواند با دیوها، اجنه ها و یا با آتش های شعله ور از دهان اژدها ها در افتد. او زاده ی عصری بود که شمشیر زنی را شمشیر بازی می گفتند و اسب سواری هم جز برای برد و باخت در میدان های اسب دوانی به هیچ کاری نمی آمد. پس این که می گوییم قهرمان یعنی چه؟