یادداشتی از علیرضا ذیحق بر رمان "مدیر مدرسه"اثر جلال آل احمد
جلال آل احمد
كتابها و يادداشتها
علیرضا ذیحق
مدیر مدرسه
جلال آل احمد
چاپ چهارم، 1350، انتشارات اميركبير
ادامه مطلب
ماهنامه ي اينترنتي فرهنگ و ادب ------- به زبان هاي فارسی و ترکی آذري
جلال آل احمد
كتابها و يادداشتها
علیرضا ذیحق
مدیر مدرسه
جلال آل احمد
چاپ چهارم، 1350، انتشارات اميركبير
|
عليرضا ذيحق گزارش
مرد ايستاده بود غمگين و فكور و به بادي انديشه ميكرد كه شراع بلند نجابت را واژگون كرده بود. مرد ايستاده بود پويان و ترسان و به فردا مي نگريست كه پولهاي نداريهاي مديدش كفاف روزي بيش نخواهد بود ديرزماني بود كه مرد ايستاده بود با پرچم قلب و ايمانش و هيچ حرف نميزد. او ايستاده مرده بود همچون سپيدار زخمي باغ كه از خون سهرهاي، رنگين بود و بيم افتادن اش ميرفت. 27/7/83 |
عليرضا ذيحق
كوه چلهخانه
«فيلمنامه مستند»
۱ - خارجي- روز- نمايي از كوهها و قلههاي آذربايجان از دور
آذربايجان! كهنسال و خيالپرداز، سرفراز و پروقار. گهوارة زرتشت و خطة پاك آتش. با گران سنگ كوههايش و بلنداي ستيغ قلههايش.

حبيب حسن نژاد ترجمه:عليرضا ذيحق
به تو مــربوط نیست شاعر جان ! نه اولورسا اولسون شاعیریم ، سنه نه
زنــــــــــدگی را عــذاب می گیرد یاشاییش بیـــر تَــهَـــر اؤزو عـــــذاب دیر
مـــــرگ ، جــانِ هــــزار انسان را اؤلــوم مین لــــر جـــانی قالخـیب آلاراق
لحــــــظه ای پُــرشتاب می گیرد اؤلـــن اینسان ســــا گـر اؤزو ثواب دیر
عروس نخجوان و وبلاگ"خنده هاي حباب در باران"
دوست شاعر و نویسندۀ قَدَر ، « علیرضا ذیحق» به تازگی
رمــان « عـروس نخجوان » را منتشر نموده است .اثری جالب ، جذّاب و
البته متفاوت با آثاری که از ایشان منتشر شده است . کتابی که بعـد از
مطالعه اش در می یابی که دقیقه هایت را فلج نکرده ای و سر ِ آن نداری
بُغض کنی که : « دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم » .
ذیحق از نویسندگانی است که همیشۀ خدا خوب به خــــــاطر دارد چرا
می نویسد و برای چــــه کسانی . بـــــــــه «بودن » قناعت نمی کند و
اندیشه های متعالی در سر می پرورد . قــــــلمش قدرت تجلی دارد و
برتاریکی و پریشانی نمی افــــزاید . برای این « یاور همــیشه مؤمن »
موفقیت روز افزون آرزو دارم .
حبيب حسن نژاد

با نام خداوند تبارك
سرور معظم نويسنده و شاعر متفكر آذربايجان جناب استاد عليرضا ذيحق
با تقديم سلام و تبريك به جهت انتشار هفته نامه وزين اورين و بدين مناسبت شور و شوق خود را از مطالعة مطالب گونه گون آن نشريه، مسئله ايكه در حقير تأثير گذارد و نتوانستم از آن بگذرم موضوع رمان دلنشين عروس نخجوان به قلم سُخته و پخته

يازان: صياد فيضي Feyzi_sayyad@yahoo.com
پست مدرن سئوگي
-آبالام نه اولوب، نييه بئله داماغسيزسان. نييه يئمك پيشيرمهميسن.
-آكيشي اوتور قيزلارا دئييم چؤرك گتيرسينلر.
-بوشلا، منيمده كئفيمي پوزدون.
-آكيشي بوگون داها رومانتيك سئوگينين دادي يوخدور. سئوگي سئوندن ائتگيلنمهليدير، سئون سئوگيدن يوخ. آغلاماغيملا آغلاسان نه اولور، مني گولدورمهيه چاليش.
-آي آرواد گولمهيه نه وار.
بررسي و نقد اجمالي
داستان كوتاه «سرداب نموك» نوشتة عليرضا ذيحق
شهريار گلواني
اجازه مي خواهم « نقد»م را با اين پيش فرض شروع كنم كه خواننده اين سطور حداقل در اين موضع با من اشتراك نظر دارد كه مسأله ي مركزي ادبيات مدرن« آسيب شناسي» رواني است. اين مسأله چه در ادبيات مغرب زمين( جهان صنعتي فوق پيشرفته) و چه در ادبيات ممالك عقب مانده ـ كه بعضاً در قيد و بند روابط فئودالي و پيشاسرمايه داري دست و پا ميزنند ـ با دو ماهيت متفاوت اما با روش شناسي واحد وانمايي مي شود.
سرداب نموك داستان كو تاه

عليرضا ذيحق
نكتة ابهامي در پرونده نبود. هويتش معلوم بود و جرمش محرز . اما مستنطق پريشان بود . چنين موردي برايش تازگي داشت. مردي كه مدعي بود ديگر من آني كه بودم نيستم .